![]() |
![]() |
|
| ادبیات و هنر |
|
ابر دردم دوباره می با رد شب چشمم ستاره می بارد سوز سرمای انتظار و امید بر دلم چون شراره می بارد زآسمان امید من امشب یاس چون سنگ خاره می بارد بس غم آلوده اشک دیده من از دل پاره پاره می بارد در سکوتم به وسعت فریاد اشک شب بیشماره می بارد |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 0:27 توسط سید مهدی سید باقری |
|
|
وه چه زیبا و شکرین دهنی به لطافت چو برگ یاسمنی هر کجا عاشقان به هم آیند شعله ای در میان انجمنی بلبلان راست در هوای غمت شور آوازها به هر چمنی خوش به حال نسیم صبحدمان که زند بوسه بر چنان بدنی فاش گویم که مست گشتم باز از نگاه دو مست راهزنی سحر از خواب بر نمی خیزم بو که یابم وصال سیمتنی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 23:47 توسط سید مهدی سید باقری |
|
|
یک عمر مرا خیال پنهان تو بود
چشمم همه شب ستاره باران تو بود
می بود و غزل بود و سحر بود و نیاز
دنیا همه محو شعر چشمان تو بود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 23:33 توسط سید مهدی سید باقری |
|
|
در باغ تماشای تو آرام گرفتم دزدانه در آن باغ بسی کام گرفتم حیرانی دوری تو را در سفر خواب یکشب ز سیه بازی اوهام گرفتم رفتم به در میکده حیرت و آنگاه از ساقی لبهای تو یک جام گرفتم یکرنگی آیینه مرا برد به جایی آنجا که ز بی رنگی آن فام گرفتم چون رود به آزادی امواج رسیدم آنگاه به دریای جنون نام گرفتم هرگز به تب عشق تو تیمار نجستم گرمای دل از آتش احلام گرفتم آن مرغ غریبم که به هر جای پریدم از عشق نشان قفس و دام گرفتم همراه نسیم سحری در سفری سبز در باغ غزلهای تو فرجام گرفتم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 23:24 توسط سید مهدی سید باقری |
|
|
در بین خلایق شده ام گم چکنم؟ با این دل زار بین مردم چکنم؟ نادانی و جهل موج دریا شده است یارب چکنم در این تلاطم چکنم؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 19:52 توسط سید مهدی سید باقری |
|
|
در یک شب هیچ
پیچک اندوه پیچید به پایه های ایمانم. آنشب که فضای بی افق را ذهن با نور ستاره های بیحالی در هاله ی یک تجسم مبهم دریافت به وسعت کف یک دست غوغای هبوط در نگاهم بود ترسی به سکوت لحظه هایم بود در غربت میله های زندانم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:43 توسط سید مهدی سید باقری |
|
|
آن کبوتر مباش که فضای قفس وسعت اراده ی اوست. آزاد باش چون عقاب یا حتی کرکسی که لاشه خوار نیز روزی دهش خدای رهاییست. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:33 توسط سید مهدی سید باقری |
|
|
دارم تمام میشوم ای دوست چاره ای بر شمع جان سوخته دارم نظاره ای از گریه های هر شب من مانده شعله ای تابان تر از تبسم ماه و ستاره ای با هر ستم که با دل من کرد روزگار آهی کشیدم از جگر پاره پاره ای آتشفشان شعر مذابم نموده است با واژه های داغ تر از هر شراره ای دنیایی از عواطف و احساس و مانده ام مقهور قلبهای چنان سنگ خاره ای امید و عشق راهگشایم شود اگر باشد مرا ز بعد تو عمر دوباره ای |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 19:9 توسط سید مهدی سید باقری |
|
|
عمریست به رنج و غم گرفتارم دنیا همه گونه کرده آزارم عمریست که چون کبوتری مغموم زندانی روزگار قهارم هر روز در آرزوی بیداری در خواب و خیال و وهم و پندارم یاقوت نشان شده ست بالینم شب تا به سحر ز چشم خونبارم بر برگ شفق نوشته شد گویی فرسایش زندگی غمبارم جز رنج زمان نبوده ام یاری جز نقش عدم نبوده دلدارم درد دل خویش با قلم گفتم در قلب چکامه های تب دارم در چاه سکوت مانده ام دیریست تا رهگذری رسد به گفتارم هر لحظه به تیر اضطرابی گنگ زخمی دگر است بر دل زارم دورم ز طبایع دل آزاری گر این گنه است من گنهکارم چون آینه صاف و ساده ام آری واز کبر و غرور جمله بیزارم با پاکی چشمه الفتی دارم دیوانه ی جلوه های گلزارم نومید نی ام که چون گل پر پر زخمی تهاجم خس و خارم چون آتش مانده زیر خاکستر فریاد کشد لهیب افکارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 15:33 توسط سید مهدی سید باقری |
|
|
نه برگ نه گل نه شور نغمه ی بلبل نه باد نه آب نه موج چشمه ی مهتاب نه جام نه تاک نه آن شراب فرحناک نه شعر نه ساز نه یک ترانه نه آواز نه عشق نه زن نه دل به خواب سپردن مرا و این همه انکار ؟ قسم به عشق محالست برون ز این همه خوبی جهان قرین مرگ و زوالست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 15:14 توسط سید مهدی سید باقری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
پرومته کوروس احمدی |
|
RSS
|